کودک ما گستاخی میکند
پسر پنج سالهٔ من میتواند واقعاً باوقار و برازنده باشد، اما دهانش از کنترل خارج شده است. وقتی میخواهیم او را در موردی تأدیب کنیم یا از او بخواهیم دست بردارد، به ما فحش میدهد، حاضرجوابی میکند و کینهتوزانه رفتار میکند و این رفتارش فقط در خانه نیست. وقتی حاضر نشد اسباببازیهایش را جمع کند من همهشان را برداشتم و او هرگز درخواست پس دادن آنها را نکرد. ما به شوخی میگوییم که او یک وکیل، مبلغ مذهبی یا سیاستمدار خواهد بود، اما صادقانه بگویم، او نیاز به یادگیری مرزها و احترام گذاشتن دارد.
راهکارهایی که امتحان کردهایم:
- وقفه دادن
- گرفتن وسایلش
- ضربه زدن به باسن
وضعیت ما: هیچ چیز واقعاً برای مدت طولانی جواب نمیدهد. دیگر نمیدانم با او چه کنم و از آنچه آینده در چنته دارد میترسم.
راه حلهای کارشناسان
به این رفتار برچسب بزنید: هر زمان که حرف نامحترمانهای از دهان کودک بیرون آمد، همان جا واکنش نشان دهید: «نمیتونی به من فحش بدی. این غیرقابل قبوله». صدا و زبان بدن خود را خونسرد و خنثی نگه دارید، بدون غیظ و چشم غره رفتن و تا زمانی که بددهانی متوقف نشود، از هر گفتوگویی خودداری کنید.
همچنین میتوانید چیزی مثل این بگویید: «تمومش کن. اینکه به من بگی احمق، بیاحترامیه. وقتی تونستی خوب صحبت کنی میتونیم با هم حرف بزنیم». اگر بددهانی ادامه پیدا کرد، یک پیامد روشن تعیین کنید که مستقیماً به بیادبی کودک مربوط باشد و تسلیم نشوید! برای مثال پیامدش میتواند ۱۰ بار تکرار پاسخ مؤدبانه با لحنی محترمانه باشد.
شما اشاره کردید که او میتواند خیلی رفتار برازندهای داشته باشد، بنابراین هر زمان که مؤدبانه ارتباط برقرار کرد، حتماً او را تشویق کنید: «ممنونم که به این شکل خوشایند و مؤدبانه صحبت کردی».
در برابر تلهها مقاوم باشید: تمام رویکردهایی که ذکر کردید تنبیهی است. این موارد کودکتان را عصبانی و کینهدار خواهد کرد و باعث میشود بخواهد با جوابهای گستاخانهتر از شما انتقام بگیرد. در عوض، پیامدهای منطقی را امتحان کنید و از افتادن در دامی که او تنیده است اجتناب کنید. به عنوان مثال، به لحن سرسری و طبیعی بگویید: «وظیفهٔ توئه که اسباببازیهات رو جمع کنی. میتونی الان این کار رو انجام بدی یا چند دقیقه تو اتاق خودت بمونی و آمادهٔ انجامش بشی. دوست داری چی کار کنی؟»
اگر بددهانی کرد، از واکنش متقابل و درگیر شدن در جنگ قدرت اجتناب کنید و فقط او را با یک تایمر به اتاقش بفرستید و با خوردن زنگ تایمر او را دعوت کنید برگردد. اگر مجدداً محدودیت شما را زیر پا گذاشت، این روند را آنقدر تکرار کنید تا متوجه شود شما مرزی تعیین کردهاید که از جایش تکان نمیخورد.
پرسیدن سؤال را امتحان کنید: برخی از بچهها اگر احساس کنند بزرگسالان سعی در کنترل آنها یا دستور دادن دارند، مبارزه میکنند. به جای گفتن، سوال کردن را امتحان کنید و مثلاً بگویید: «وقتی بازیت تموم شد، اسباببازیهات کجا میرن؟»
همچنین میتوانید سعی کنید به جای بیاحترامی، ابتدا روی احساسات کودکتان تمرکز کنید. با گفتن جملاتی مانند این: «تو الان به وضوح عصبانی هستی. وقتی اینطوری صحبت میکنی من ناراحت میشم. بذار بعداً صحبت کنیم، وقتی حالت بهتر بود. دوست دارم بدونم از چی کلافه شدی؟» بعد از آرام شدن همه، میتوانید سعی کنید با هم مسئله را حل کنید: «میتونی راه بهتری برای بیان احساساتت پیدا کنی؟»
حس شوخطبعی را امتحان کنید: به عنوان مثال بگویید: «من احتمالاً اشتباه شنیدم. فکر میکنم تو قصد داشتی بگی مامان، میشه لطفاً اسباببازیهای من رو برداری، چون من الان تنبلتر از اونیام که خودم این کار رو بکنم!»
